امروز: یکشنبه, ۰۷ خرداد ۱۳۹۶ برابر با ۰۱ رمضان ۱۴۳۸ قمری و ۲۸ ۰۵ ۲۰۱۷ میلادی

...

چند رسانه ای

..

تازه‌های مشاهیر

کد خبر 683446
تاریخ انتشار: پنج شنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۵ ۰۹:۵۵

- رضا روستا - که بود؟

هفته نامه امید جوان: مرحوم هما روستا بازیگر تئاتر همسر مرحوم سمندریان کارگردان تئاتر بود و پدرش «رضا روستا» از رهبران اولیه حزب توده، به خاطر همین به اتحاد شوروی مهاجرت می کنند. در این مطلب نگاهی تاریخی داریم به زندگی و شخصیت رضا روستا.

احسان طبری ایدئولوگ حزب توده بود و پس از بازداشت در دهه 60 و اعتراف در زندان، خاطرات خود درباره تاریخ حزب توده را نوشت و در خرداد 66 در قالب کتابی با عنوان «کژراهه» انتشار یافت. هر چند برخی معتقدند احسان طبری این کتاب را برای رهایی خود نوشته و با اندیشه ای که در آزادی به روی کاغذ می آید تفاوت دارد اما حاوی اطلاعات متنوعی است که تنها از چهره ای مطلع چون او بر می آید.

 

در این کتاب بارها به نام رضا روستا اشاره می کند تا جایی که در آغاز کتاب می نویسد: «در اوایل مهر ماه 1320 هنگامی که من به عنوان یک تبعیدی در شهر اراک به سر می بردم، تلگرافی دریافت کردم که حرکت فوری را به تهران توصیه می کرد. فرستنده تلگراف، رضا روستا یکی از کمونیست هایی بود که من با نام او در زندان قصر آشنا بودم ولی شخصا او را نمی شناختم... در تهران اما با روستا آشنا شدم...»

 

«رضا روستا» که بود؟


در صفحه 285 کتاب هم به تفصیل به معرفی او می پردازد و می نویسد:

رضا روستا از زمان جنبش گیلان و سپس تشکیل جمعیت «فرهنگ» وارد فعالیت کمونیستی شد و در تهران مسئول اتحادیه محصلین بود و سپس از طرف حزب کمونیست ایران برای تحصیل به مدرسه حزبی مخصوص شرق موسوم به «کوتو» اعزام گردید. گویا در جریان تحصیل دو ساله در کوتو وارد تماس با «گ.پ.ئو» شده باشد، چون پس از بازگشت و به پنج سال حبس محکوم گردید. روستا در محکمه نظامی در دفاع از خود گفت: «حوضی که آب ندارد، قورباغه هم ندارد.» مقصود روستا این بود که در ایران ارتشی نیست که نیازمند جاسوس باشد. به هر جهت محکومیت خفیف او نشان می دهد که سندی علیه روستا به دست نیامده است.

پس از پایان بازداشت، روستا به ساوه تبعید شد و در اوان توقیف گروه ارانی برای یک ماه او را به جرم کوشش برای فرار به بازداشتگاه موقت شهربانی منتقل کردند. پس از شهریور 1320 و سقوط ستم شاهی رضاخان، روستا از ساوه به تهران آمد و در تماس با شوروی و دریافت دستور کمینترن با جدیت مشغول ایجاد حزب توده شد.

درباره فعالیت روستا در حزب و اتحادیه و روابط حزب و اتحادیه، در بخش های مختلف مطالبی گفتیم. پس از وقوع شکست آذربایجان، روستا در تلاش خروج از کشور شد. کامبخش به عنوان رها کردن خود از تعقیب دایمی رزم آرا، رییس ستاد ارتش و شاه رفته بود.

اردشیر نیز خارج شده بود. روستا دیرتر از آنها به خارج رفت و سیف الدین همایون از جانب سازمان نظامی و گروه مخصوص خسرو روزبه مامور راه انداختن روستا گردید. روستا از مرز خراسان با کمک ملکی نام که قاچاقچی شناخته شده مورد اطمینان بود از مرز اترک گذشت و وارد قهقهه شد و پس از یک روز به جانب مسکو عازم شد. مهماندار او کوزنتسف، رییس اتحادیه کارگران شوروی بود که از رجال نامی شوروی است.

روستا با تجلیل استقبال شد ولی به تدریج وضعش رو به بی رونقی گذاشت. از هتل بزرگ و معروفی که دو سال در آن توقف داشت گویا در اثر بی پروایی در رابطه ها، به اتاق کوچکی به «لوکس» - هتل وابسته به کمیته مرکزی حزب کمونیست که بیشتر تحت نظر بود – منتقل شد و به او توصیه شد که ازدواج کند. روستا توصیه را اجرا کرد.

با تجدید فعالیت اعضای کمیته مرکزی، روستا در همان مواضع مانوس خود، به صفوف تنازع داخل حزبی پیوست و به عنوان رییس اتحادیه آن، مهاجران ایرانی که نمی توانستند با رهبرانی مانند رادمنش، اسکندری، کامبخش، کیانوری، قاسمی، فروتن معاشرت و رابطه برقرار کنند، گرد روستا حلقه زدند. رابطه این افراد، رابطه خدمتگزار بود و روستا به آنها دستور می داد و آنها اطلاعت می کردند.

پس از آن که در پلنوم چهارم مساعی روستا برای «زمین زدن» کامبخش به علت روش او در دوران بازجویی گروه 53 نفر و کیانوری به علت روش او در مسئله ترور شاه به نتیجه نرسید و هر دوی این افراد به عضویت هیات اجراییه انتخاب شدند، روستا سخت خشمناک بود و آشکارا علیه پلنوم چهارم و برگزیدگان آن به همه کس که می رسید، سخن می گفت.

 

«رضا روستا» که بود؟


رادمنش، بالاخره موفق شد پس از پلنوم پنجم، دوست خود را از مسکو نجات دهد و به برلین بیاورد. البته کمک رادمنش در این مسئله کمکی فرعی بود زیرا به روستا در برلین شرایط بسیار عالی دادند. به او به اتکای تحصیل او در مدرسه عالی اتحادیه لقب «پروفسور» داده شد. سه پروفسور داشتیم: بزرگ علوی، روستا و کینوری. قدوه فقط لقب «پروفسور مهمان» داشت و مردم عادی آلمان که به صاحبان لقب «دکتر» و «پروفسور» احترام قایل بودند، به این «پروفسورها» نیز احترام می کردند.

روستا در برلین علاوه بر خانه شخصی محلی برای بوروی کار اتحادیه نیز داشت و دست او از جهت مالی باز بود و قدرت او را مخالفان او که خود در چارچوب هیات اجراییه پر از تناقض محدود بودند، مزاحم نمی شدند. در این ایام روستا با استفاده از سازمان های اتحادیه همه کشورهای سوسیالیستی و گرفتن محل استراحت، عده کثیری از مردان و زنان را از دور و نزدیک به این خانههای استراحت می فرستاد.

یکی از این دعوت شدگان علی شمیده بود که در اصفهان و تهران و تبریز به کار اتحادیه مشغول بود. شمیده در یک باری که به باکو سفر کردم حادثه ای را درباره روستا نقل کرد که اکنون برای خوانندگان آن را تکرار می کنم. شمیده گفت: «پس از گذراندن ایام سفر در برلین که بنا به دعوت روستا بود، سوار ترن برلین – مسکو شدم. در آخرین دقایق حرکت روستا چمدان پر و بزرگی را به من داد و خواهش کرد آن را به دکتر شکیبا (پسر شکیبا که در تبریز به دار کشیده شد) برسانم و تصریح کرد که دکتر شکیبا در ایستگاه مسکو منتظر است و به محض دیدن او این چمدان را به او بده. من چمدان را در محل ویژه آن بالای سرم جای دادم.

 

ترن حرکت کرد. قریب دو روز فاصله بین برلین و مسکو است. نزدیک مسکو، قطار به علتی که بر من چگونگی آن معلوم نیست، تکان بسیار سختی خورد، به نحوی که خیلی از چمدان ها و بسته ها از محل خود جدا شدند و به زمین افتادند، از جمله چمدان روستا. گویا روستا چفت چمدان را قفل نکرده بود. در چمدان باز شد و مقدار زیادی کفش نو از آن بیرون ریخت. همسفران داخل کوپه منظره را دیدند و من شرمسارانه کفش های پراکنده را با عجله جمع آوری کردم و داخل چمدان جای دادم. به محض ورود به ایستگاه مسکو دیدم که دکتر شکیبا در روی سکو منتظر است. من چمدان را از پنجره کوپه به او تحویل دادم.»

دکتر شکیبا دندانساز معروفی بود و در مقابل خدمت روستا که کفش های خوب آلمانی را برایش فرستاده بود، جواب مناسب داد.

خود  دکتر شکیبا در همان سفر به من گفت: «روستا به من نوشت برای او چند کیلو خاویار بفرستم و سپس دستور داد با استفاده از دعوت نامه که برای تو می فرستم با خاویارها حرکت کن و یک کیلوی آن را در مجارستان به آدرس اتحادیه به فلان شخص به نام من تقدیم کن و بقیه اش را همراه بیاور. من به همین ترتیب عمل کردم و روستا بقیه خاویار را برای آدرس های مختلف اتحادیه ای فرستاد.»

شکیبا این سخنان را برای آن به من در باکو گفت که یک قواره پارچه برای برادر کوچک ترش منصور شکیبا که در لایپزیگ تحصیل می کرد می خواست بفرستد. از من سوال کرد که آیا حاضرم پارچه را به برادرش برسانم و من با حسن قبول پارچه را پذیرفتم و گفتم منصور شکیبا در خانه دانشجویان روبروی خانه ما زندگی می کند و غالبا به ما سرکشی می کند. برای یک قواره پارچه در چمدان من جا هست. شکیبا چند قوطی خاویار جلوی من گذاشت و خواهش کرد که من این هدیه را از وی قبول کنم.

 

این پیشنهاد مرا به شدت عصبانی کرد و قواره پارچه را در مقابلش قرار دادم و گفتم بفرمایید، از راه پست یا به وسیله مسافر دیگر بفرستید. دکتر شکیبا از این پرخاش من یکه خورد ولی «از رو نرفت» و به اصرار خود ادامه داد و درباره نایاب بودن خاویار و این که او «مشتری های مخصوص دارد» که این خاویارها را برایش به دست می آورند صحبت کرد ولی طبیعی این است که این حرف ها در من بی تاثیر بود. پس از یأس از من، شکیبا داستان چند کیلو خاویار روستا را به قصد عبرت برایم نقل کرد. هر دوی این حادثه را من در یک سفر که به باکو کردم شنیدم. این گوشه ای از رفتار بی پروای روستا بود.

در آلمان نیز در اثر این نوع رفتار «بورس» احترام به روستا رو به تنزل نهاد. اجازه ورود به مهمانخانه بسته حزبی موسوم به «خانه مهمانان» را نداشت. او این رفتار را از چشم کامبخش و کیانوری می دید. او می گفت: «آنها همه جا پر کردند که روستا «دهن لق» است.» خانم روس همسر روستا درباره شوهرش می گفت: «علی (این نام رضای روستا در شوروی بود که به علی محمد اف معروف بود) کلک می زد ولی کلکش آشکار است.» در واقع این توصیف به جایی بود.

پس از مرگ روستا به بیماری کلیوی در برلین در 68 سالگی، دخترش از مادر ایرانی، به نام هما روستا، با وساطت علی قاضی (پسر قاضی محمد) به ایران بازگشت. چگونگی آشنایی هما با علی قاضی که در آلمان غربی ساکن بود برای من روشن نیست. هما روستا به محض ورود به ایران به چنگ ساواک افتاد و یادداشت هایی که ناشی گری و بی اطلاعی یک زن جوان دور از وقایع را نشان می دهد در مطبوعات ایران نشر داد.

این یادداشت ها در مجلات هفتگی تهران مانند زن روز به شکلی هیجان انگیز منتشر می شد و گویا سال انتشار آن در سال های 13502 یا 1351 بود.



+ 0
مخالفم - 0


تعداد نظرات: 0
منتشر نشده: 0
نظرات کاربران

ارسال نظر




کد امنیتی
تازه کردن

 



 


اخبار مشاهیر و چهره ها